اخبار

گاهواره

حسین رئیسی

 

تقدیم به کودکانی که در کودکی چشم‌هاشان بی‌قرار می‌شود

 و به یاد برادرم مرحوم اسدالله    

             

چشم بود و چشم بود، چشم‌های بی قرار
قلب بود و قلب بود، قلب‌های سوکوار.
آن‌طرف نشسته بود، کودی بسان ماه
زرد ولاغر و نحیف ، داغدار داغدار.
منتظر نشسته بود، تا کسی زِ رَه رسد
سر به شانه‌اش نهد لحظه‌های بی شمار.
شانه
ٔ ستبر و نرم، گاهواره ای لطیف
خواب روی شانه‌ها، دلنشین و خوشگوار.
گاهوارة لطیف، ناگهان شکسته شد،
خواب‌های کودکی، شد همیشه ماندگار.
خواب می‌رود ولی ، چشم‌هاش بسته نیست
چشم نیمه‌باز گفت:« مانده او در انتظار».
لحظه‌های انتظار ، جاودانه گشته اند.
مثل تاک تیک تاکِ ساعت سه تا چهار.

 

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۱:۲۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید