اخبار

آینه ی پرپر

حسین رئیسی
شبی که آینه ام در سکوت پرپر شد

به یک لطیفه ی غیبی دلش کبوتر شد

به یک کرشمه چنان قد کشید تا آن اوج

نهال نورس من ناگهان تناور شد

تمام شط بلا را به جرعه ای نوشید

و باز منتظر جام های دیگر شد

به بیکرانگی محض پرکشید آن گاه

ز قلب پر تب خورشید شعله ور تر شد

سکوت حرف قشنگی است مهربان اما

چرا تکلم ما این قدر مکرر شد؟

 

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۱:۲۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید