اخبار

خبرتازه ای نیست

فرنگیس شنتیا

روزنامه امروز هم جنگ های تن به تن می فروشد

با چاه نفتی بزرگی پرازسرهای بریده

مردها زنان خود را در حراجی ها جا گذاشتند

یک تیتر کوچک هم بگذار به پای آن کودکی

که با تف شیشه های ماشین تو را پاک می کرد

  روزی که آفتاب به جان عینک های دودی افتاده بود

خبری نیست

جزاینکه دنیای تو کوچک است

این را روزنامه ها جرات ندارند که بفروشند

اما من که پاهایم را

در همین چهارراهها بریده اند خوب می دانم

که دنیای تو کوچک است 

کوچک به اندازه یک پرواز

وقتی که مرا با بلیت و پاسپورت تقلبی

به تماشای جسدهای سرگردان می فرستادی

جسدهایی که با آهک دوش می گرفتند

یادت می آید؟

یک جنازه سرنداشت

تا صبح بر در خانه ها می کوبید

سلام می کرد وآب می خواست

فردا که مردم از خواب بیدار شدند

به تشییع جنازه مردی رفتند

که در گلویش ستاره گیر کرده بود

توعکس او را در تاریک خانه سوزاندی

و در دامن من ستاره تکثیرشد

 رد این لکه های خون را بگیر و برو

یک لکه خون برخاک

یک لکه خون برروزنامه

یک لکه خون برآسفالت داغ خیابان

یک لکه خون پشت چراغ های خطر

ایست!

باکره ها باید از راه رسیده باشند

  می آیند تا دعای آمرزش بخوانند

تیتربزن

قرص های تقویت جنسی از داروخانه ها به غارت رفت

تو هم عاشق به سیخ کشیدن جگر پرنده ها بودی

و با هربار شنیدن واژه پرواز

 هوای رفن می کردی 

 یادت می آید؟

 

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۰۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید