اخبار

برای همسایه های سیلی خورده من

فرنگیس شنتیا

با توام

زن ولایت طاعون زده

که اشک هایت را در معبر قبیله قصاوت حراج می کنی

انگشتان بریده مردت را گوشواره کن

که فصل فصل اقرار نامردی است

سوسک های متفکر ، گیسوان فرشته عدالت را جویده اند

سوسک های متفکر

در پشت میزهای قانون ورق بازی می کنند

و از قلب های شیمیایی نمی ترسند

اما تو

داغدار آبادی های ملخ زده

مگر از نژاد گورکن ها بودی

که اینچنین صبور

دلبستگی هایت را دسته جمعی مدفون می کنی

برده های شب حمام نفت می گیرند

برده های شب در تراکم گازها جشن می گیرند

اما تو گریه ات نمی گیرد؟

وقتی در کتاب سوخته کودکانت

بین اعلامیه حقوق بشر

وخلط چرکین

علامت تساوی نمی گذارند؟

روزی می آید که دنیا

به جای قصه شب کودکان تو

هجویه حق" وتو"

و مرثیه زخمهای تو را زمزمه خواهد کرد

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۰۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید