اخبار

به یاد آن روزهای آژیر و بمباران

فرنگیس شنتیا
در آپارتمان شماره 8 بود

یا خیابانی که به میدان آزادی نمی رسید ؟

یادم نمی آید

همه سالهای  جنگ زده ام به خون نشسته بود

و  تو برایم

از کابوس مهاجمانی می گفتی

که در شکمهایشان بمب دست ساز می رویید

من از هراس خواب  مردهای سراپا مسلح

در گوشه های تاریک می نالیدم

وقتی که تو می رفتی  

تا عکس دیگری از قربانیان بمب خردل را

در شب تکه تکه ام بیاویزی

چه بی اتفاق عشق تو در قلب من تاول می بست

ای همه دلواپسی کوچه های آژیر و بمباران

رد پای تو هنوز

یاد دختری را زنده می کند

که همیشه در حاشیه دامنش

غنچه سرخی را گلدوزی می کرد

کلید را در قفل در می چرخانم

نگاه زنی از پشت چشم های شیشه ای

مرا می پاید

می جود

می بلعد

چهار، سه ، دو ، یک ، سقوط

در  آسانسور ، زنی کودکش را از تنهایی من می ترساند

عاشق ها از مرده ها ترسناکترند

 کاغذ پاره هایم را می گردم

 نام شریف تو هنوز

  در شناسنامه من  نشسته است

شهرمن سلام

بیا و به روزهای عاشقی ام لبخند بزن

و غصه هایم را با کوک درشتی به هم بدوز

شک نکن  که این انتظارتلخ

به صبح هم نمی کشد

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۱۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید