اخبار

چه بگویم؟

عماد اسدی

چه بگویم؟
با حرارت کدام واژه
غنچه های لبت می شکفد؟
کی شکوفه های لبت سیب می شوند
تا آدم شوم؟
دست هایم
کشتی نوح بشود لا به لای گیسویت؟
باز موسی بشوم...فرق نیل را باز کنم؟
اخر من ِ سلیمان می دانم ،چه می گویند سگ های درون چشمت
آخ می سوزم...مثل ابراهیم در تنهایی
با گلستان آغوشت،خلیلم کن
و صدایم...از تَهِ چاه درمی آید
با صدهزار کاروان بوسه،عزیزم کن
حالا هی ناز کن...ناز کن نیا
من ِ ایوب،صبرم زیادست
صد وبیست و چهار هزار روز...ماه...سال
می نشینم پشت پنجره
در آخر
یک روز ،یا تو می آیی یا قاصدکت
میخوانم تو را...میخوانم تو را
از غار انزوایم که بیرون بزنم
باران خواهد بارید...

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۳۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید