اخبار

حامد بیکران بهشت
شبی بود تاریک و بس خوفناک

سیه چادرش بر سر اهل خاک

 

قمر اندر آن شب سیه‌پوش بود

چو ابر حیایش در آغوش بود

 

رُخِ شهر تاریک و قلب­اش به درد

فروخورده بغض­اش به یک آهِ سرد

 

به هر کوی و برزن یکی در گداز

زِ ناسیری‌اش چشم­ها بازِ باز

 

دگر سر به بالین بخسبیده مست

به جرم غم یار بُبْریده دست

 

میان سکوتِ غم و درد و آه

برآمد صدایی ز دربار شاه

 

 

یکی مجلس بزم و عیش و طرب

به جام می و باده‌های عِنَب

 

همه جمع در میگساری غریق

زِ آن باده‌ی تاک اندر حریق

 

شهنشهاه در صدر مجلس به تخت

زِ می تر شُدَش جامه و ریش و رخت

 

در آن حال مستی ندایی شنید

زِ ابلیس فکری به ذهن­اش خلید

 

«بدین بزمِ مِیْ حَقْرِ دشمن سزاست

که جسمش به بند و روان­اش رهاست

 

بدینسان بباید به تحقیر وی

کنون آوریم­اش تَنِ همچو نی»

 

بفرمود تا آورندش به قصر

«نقی» را زِ کُنج اسارت ز حصر

***

قدم چون بدان بزم شیطان نهاد

بغرّید رعد و بلرزید باد

 

عدو را شهنشه به نزدش بخواند

یکی جام می را مقابل نشاند

 

«نباشد قدح با وجودم قرین

بری تار و پودم زِ آبی چنین»

 

نقی گفت و می را بدو پس بداد

شهنشه ره دیگری درنهاد

 

به تحقیر وی حیلتی ساز کرد

به رأفت سر قصه را باز کرد

 

بدو گفت: «شعری بخوان فی‌البداع

نما جمع ما خرّم و اَلْوِداع»

 

نقی سر به جَیْبِ تفکر نمود

به دم سربرافراشت، شعری سرود:

 

«قُلَل خانه و قلدران پاسبان

شبانگاه هردم به تأمینِ جان

 

نشُد زان قلل بی‌نیازی به چنگ

سرانجام­شان بود گودال تنگ

 

پس از آن که شد گور سوداگرش

یکی مسکن و منزل آخرش

 

برآمد ندایی زِ صارخ بلند

"چه شد تاجَت و جامه و دست‌بند؟

 

کجا شد تو را چِهْرِ زیبا به ناز

نهان در پس پرده مانند راز؟"

 

ز گورش به پاسخ برآمد نهیب:

"ببین کرم­ها را به خوردَش رقیب!

 

به خورد و به نوش و به لذت مدام

به دنیا، ولیکن بدین‌جا طعام

 

ز بیم­اش چه کاشانه‌ها شد به بار

نهاد و سوی گور خود رهسپار

 

به سودای مُکْنَت چو عمرش برفت

عدویش بشد وارث و خود برفت

 

ز آبادی‌اش تلِّ خاکی عیان

به تاریکی گور زان سو دوان»

 

چو این بیت‌ها را شهنشه شنید

ز وحشت بلرزید و مستی پرید

 

سبوی­اش بیفتاد و پیمانه ریخت

به پهنای صورت همی اشک ریخت:

 

«بساط می و باده برهم‌زنید

به عزت نقی سوی منزل کنید»

 

برون شد قمر از پسِ ابر و ابر

بگریید و آخر زِ کف داد صبر

***

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۳:۲۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید