اخبار

حامد بیکران بهشت
غریب و خسته و تنها، ملول و پیر و تباه

هنوز به دست چراغی و بر لب آه

 

به جستجوی چهره‌ها، روان به کوچه دوان

چو شیخِ دیروز به فانوس همیشه به راه

 

زِ بوی پیرَهَن یوسف و زِ آهِ اویس

ندیده‌ام هیچ نشانی نه در زمین نه به چاه

 

زِ معرکه‌ی روزگار به حیرتم همه عمر

که هیچ برنتافته هرآن‌که رویش ماه

 

هنوزم آرزوست شیر خدا و رستم زال

ندیده‌ام عمان و زِ حسرت به سیل آب نگاه

 

زِ موعظه‌ی شیخ منافق دلم به درد آمد

که بر زبان شیفته‌ی فتوت است و در دل جاه

 

 

کِبر قارون و اشک یتیم است نقش دیوار شهر

حاتم بِرَفت زِ یاد و نماند بیچاره را پناه

 

دگر نبسته‌ام امید به کارسازی هر خَس

نه بر خلیفه و قاضی، نه بر فقیه و نه شاه

 

زِ بس نگریستم برفت سوی از چشم

نه خضر بیامد و نه مسیح و نه حجتی از راه

 

زَنبوه دیو و دد فغان و صد فریاد

یکی به زُهد ریایی، یکی به کار گناه

 

به هر نظر که در آیینه‌ی دلم نگرم

بِنَبینم مگر زِ سیرت دیو و مگر زِ روی سیاه

 

کیَم که دیو سیرَتَم و پِی مَلَکم

پس این چراغ را که داشته است نگاه؟

 

دلم به پیرمرد پینه‌دوز خوش است

به کودکی که بازنَشِناسد راه زِ چاه

 

چو اندیشه شد اسیر در کمند نفس

ماردوش مغزمان ببرده است و هیچ نِه‌ایم آگاه

 

مرا طلب نه آن فکرت است و بی‌قراریم خوش است

چو عاشقی که بَرَش حال زار است گواه

 

***

 

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۰۳:۲۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید