اخبار

دوباره آمدی با آن لباسِ سایه ات برتن

امینه بولاقی

دوباره آمدی با آن لباسِ سایه ات برتن

دریدی با نگاهت هرچه درمن بود پیراهن

درونم دانه ای را کاشتی اما ندانستی

بجایش یک زنِ دیوانه را برداشتی ازمن

زنی دیوانه که میخانه تنها خانه اش بوده

دهان آلوده و افسرده و بدنام و تردامن

زنی بدمست،میخواره، زنی شبگرد،آواره

که هرشب محتسب پیوسته او را می زند گردن

به دنبالِ خودش در سایه های شهر می گردد

به دنبالِ خودش افتاده در هرکوچه وبرزن

چرا دنبالِ آن رسوا میان شهر می گردی

بیا برگرد و او را درمسیر آیینه بشکن !

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۱۵:۲۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید