اخبار

برقص تا که از این قبله رو بگردانم

شهاب دهنوی

برقص تا که از این قبله رو بگردانم
که پیش چشم خدایان سبو بگردانم
از آهوان هراسیده دشنه برگردان
مرا ببر به لب چشمه تشنه برگردان
ببند دکمه ی خود را که ماه مغرور است
نخند این همه چشمان دشمنان شور است
میان غربت شبها ستاره ی من باش
میان این همه واژه شبیه ماندن باش
خدا کند که غمم را به آسمان ببری
مرا به خلوت خود با دو استکان ببری
شنیدم آنچه هر آیینه رو به رو میگفت
رسیده ام به کلامی که شاملو میگفت
چه سرزمین عجیبی است سرزمین من
چه روزگار غریبی است نازنین من
بگو از این همه بی حاصلی هدف دارم
بگو گلایه از این بغض بی شرف دارم
نگاه میکنم و قصه پاک برگشته
پلنگی عاشق ما سینه چاک برگشته
نگاه میکنم و قصه رو به پایان است
به آن چه میشود آسان گریست آسان است
(شهاب دهنوی)
پ.ن:دهانت را میبویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میپویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین...
(احمد شاملو)

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۱۲

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید