اخبار

با دستار خود می رفت

رضا هاشمی بنی

با دستار خود می رفت

با شال خود می رود

و باز همچنان خواهد رفت

 

به پشت خود نگاه می کند و به جلو

هیچ کسی ایستاده نیست همه دارند می روند

 

گنجشک ها زیر باران

دست پیری بر سر میوه هایش

و درختی مرده در جریان رود

 

و همچنان می روند

 

فصل به فصل و قصه هایی که باز می شوند لحظه ای و خوانده می شوند برگ به برگ

 

نقطه ای است بر سر خط که میبندد جمله ما را

و ما تمام

و باز جمله ای دیگر  

 

تمام سخن این است که جمله ها می آیند و می روند  

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۲۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید