اخبار

کودک گله چران می اندیشد چه سرد

رضا هاشمی بنی

کودک گله چران می اندیشد چه سرد

در حالی که ایستاده

و در ژاکتش می لرزد

 

و می خندند گوسفندانش زیر پشم:

بع بع

بع بع

که دائم به فکر شکمهایشانند

 

گرگ

شغال

کلاغ

در انتظار شب

آوازه مرگ را برایش زمزمه ترس می کنند

 

 زمین میگردد

و دخترک قدم بر قدم سوی یک چای داغ

 

اما

اما

 

جز زوزه های سرد باد

، فریاد در و پنجره باز

نیست

و کودکانی که اعدام شدند

برای ماندن

میان کوه

میان دشت

میان آب

 

دخترک گرگ را تجسم میکرد

 

( شهر به آنجا حمله کرده بود )  

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۲۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید