اخبار

مغز به پت پت افتاده شیب جاده بی پایان

رضا هاشمی بنی

مغز به پت پت افتاده شیب جاده بی پایان

نمی کشد

هیچ وقت شاید که نببیند آن سوی .سوی دیگر تپه را

خلاص آخرین حرکت است

بگذار

بگذار که راه را بدون دود بدون صدا بدون مصرف روغن و بنزین برگردد

بگذار

بگذار که از جاده منحرف شود

تو را شاید ببرد

و در علف های خشکیده ات و در غار باز رهایت کند

 شیوه های زیستن در خاطره ای تاریک

در مانده ترس های رفتن از میان درختان و مار و عقرب و ببر و گرگ

در لرزه های زمستان

 

لرزه های دست تو از رفتن از مرز جاده است به انتهایش نگاه نکن

خلاص کن دنده را

 بگذار

بگذار که از جاده منحرف شود

و مغز تو در برخورد با بوی خاک متلاشی

بگذار شکاف تمام ماده سفید و خاکستری را بیرون بکشد

 

اگر دره بود و در آن پرت شد

سوختن در درون آهن

 نه

رودخانه را تصور کن

رودخانه ای که می خواسته همراه تو

بخواند آواز برخورد با سنگ را در زمانه  ای خشک

تو را می خواسته تا در این دره باز پدرت را برای ماهیگیری صدا کند

تو را می خواسته تا یاد کند

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۲۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید