اخبار

کره ی جغرافیا

جابر رضیئی

دست روی هر جای جهان که می گذاشتی

زیبا می شد

و ما به گردی زمین می خندیدیم

چه ابلهانه می چرخید

و ما به وسعت اقیانوس ها

- به پهنای دست کوچکت

و ما به ارتفاع قله ها می خندیدیم

به انگشت اشاره ای فتح می شدند

 

زمان می چرخید

در گردی ساعت

و گوش ما بدهکار این صداهای کوچک نبود

زمین می چرخید

به دور خود

و دست های ما

خلاء را دور می زدند

و فاصله ها

در هویت خود تردید می کردند .

 

زمین می چرخید

و هیچ توفانی

آرامش اقیانوس ها را بر هم نمی زد

و تو نگران گرمای بوسه هایمان نبودی؛

قطب های یخ

به این راحتی ذوب نمی شدند.

ایستادگی

وابستگی بود

- تو می گفتی-

کوه ها

سر به آسمان دارند

اگر می توانستند از زمین رها می شدند .

 

#

صبح

کره ی جغرافیا را برمی دارم

می چرخانم

می چرخانم

تو کجایی؟

سرگیجه که می گیرم انگار مرکز جهانم

دنیا دور سرم می چرخد

و هیچ ردی از تو نیست.

 

زمان

در گردی ساعت

می چرخد

و هر لحظه اش

غرش قطاری است

که در دل کوه می پیچد

و عقاب

از خط الرأس همه ی کهکشان ها گذشته است

و تمام جوجه هایش را

در نخستین روز مبادا کشته است

 

#

شب

همه چیز از چرخش می ایستد

و من از پا می افتم

 

 

در اعماق

سیاهچاله ها

همه چیز را می بلعند

و خواب

چنان سنگین است

که هیچ کابوسی تکانم نمی دهد.

۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۳۵

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500