اخبار

از بس به این خورشیدها تردید دارم

جواد چراغی

از بس به این خورشیدها تردید دارم

 چون شب پره توی خودم خورشید دارم

 با این سر هر جایی ام دلبسته هستم

هم باد دارم با خودم هم بید دارم

 دور سرم می چرخد از مستی جهان، تا-

 جام و می  از خیا م و از جمشید دارم

جایی به جز پیراهن خود نیست، دوزخ

عریان شدم اما غم تبعید دارم

 عریان تر از ماهی سیاه کوچک تنگ

جشن هبوطی مثل جشن عید دارم

روشن شده در من چراغ صد ستاره

تا  نه توی هفت آسمان هم دید دارم

هم خویش خاکم، آسمان در دستهایم

گل می کنم یک روز تا امید دارم
۲۵ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۰۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید