اخبار

چند سرفه پشت نقاب

مهران شفیعی

 چند سرفه پشت نقاب

سینه اش را می فشارد

سطرها بوی باروت می دهند

و هنوز صدای بیسیم

در گوشش می پیچد

چند ورق آنطرف تر

تخت های اورژانس

آرزوها را می بردند

 

اسباب بازی دخترش

بهانه ای ست

تا پناه بگیرد

این ساعت شنی

انتظار پشت خاکریز است

 

مرد

زیر ملافه ی سفید

منتظر آخرین مینی که منفجر نشده بود

به خواب رفت
۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۰:۰۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید