اخبار

آخرین خاطره

علی حیدری زاده

  

آخرین خاطره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

گریه بر مقبره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

من (سپیدار تبر خورده)‌ام و فصل غزل

ارّة در حنجره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

دیده‌ای منظره‌ی برف زمستان مرا ؟

آتش منظره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

عمر یک جعبه پر از کودکی‌‌ام را دزدید

گردش فرفره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

بادبادک، به هوا رفتن دل، قصّه نبود

نخی از قرقره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

کار سنگ است شکستن دل ، ساکت! به‌گذر

شیشه‌ی پنجره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

قلب را غصّه به تسخیر در آورده ولی

عشق در سیطره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

 

زندگی آینه‌ی دایره‌ی تردید است

بستن دایره‌ام مانده ؛ بماند تا بعد

1 -رستم‌آباد: زادگاهم 2- «پَتَک: درختى تنومند و مرتفع که بر تنه و شاخه‏هاى آن الیافى محکم وجود دارد.» (فرهنگ معین) ولی در لهجه‌ی رفسنجانی به آن( پَتْک) مى‏گویند. در قدیم رسم بود که اوّلین روز جاری شدن آب بر دهانه‌ی هر قنات، نهالی از پتک می‌کاشتند. به دلیل عمر صدها ساله این درخت‌ها،  شناسنامه‌ی قنات‌های رفسنجان‌اند. افسوس که با مرگ قنات‌ها  این درختان هم خاطره خواهند شد  

3-    سدّ دز : در زمان جنگ منطقه‌‌ی کوهستانی پشت‌ دریاچه‌ی این سد محلّ آموزش گردان‌های لشکر ثارالله  بود

4- شهیدحاج مجید زینلی: فرماند‌ه گردان (418) 

5- شهید حاج علی محمدی پور فرماند‌ه گردان(412) عارفی که قبل وبعد از شهادت کراماتی از خود نشان داده و امروز قبرش مانند امامزاده‌ای زیارتگاه اهل دل  شده است.

6-  شهیدحاج احمد امینی فرماند‌ه گردان 410 غوّاص در شب عملیّات والفجر دست در آب خروشان اروند زد و گفت: «ای آب تو را به جان زهرا امشب آرام بگیر و با ما مدارا کن.»  و آن شب امینی و یارانش با عبور از اروند و فتح شهر (فاو) غیر ممکنی را ممکن کردند.

 

 

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۰:۵۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید