اخبار

به آن هنگام خود را از پیله ی خویش وا می رهاند

میلاد صالحی

به آن هنگام  خود را از پیله ی خویش وا می رهاند

بال بر دنیای زیبا، می گشاید و

خود را در آغوش

زیبایی های ، نامتناهی گلها

مأوا می دهد

به گمانش صد ساله خواهد شد!

که این چنین شیفته وار

از پس زیبای ها می گردد!

شاید هیچ کس بِسانِ پروانه

برای هنر زندگی نکرد!

 

 

اگر هم خدایی وجود نداشت!!

به آن هنگام ،که آفتاب

از میان کاج های بلند

خود را به زمین سرد و عبوس می رساندو

زمین تن خود را

آرام آرام از سیاهی ها می شوید

و دنیای از رنگ ها

در منظرگاه چشمان تو نقش می بندد

زیبایی

سپیده ی صبح

خنکای نسیم

من حاضرم برای چنین جلوه های زیبایی

سال ها نماز بگذارم

هرگاه که جنگ تمام میشود

عده ی کمی از سربازان برمیگردند

وبا تنی خسته و زخم خورده

خبر صلح را برای ما می آورند

اما انبوه، سربازان دیگر

با تنی خون رفته و

پارچه های سفیدی که دور خود پیچیده اند

نشان صلح را برای خدا خواهند برد!

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۲:۰۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید