اخبار

« زیر گنبد کبود »

مهدیه ابوصالحی

« زیر گنبد کبود »

 

همیشه زیر گنبد کبود قصه های  من

نشسته است یک نفر کنار چتر نارون

کنار می زند تمام زرد های صحنه را

و می کشد دو تا پرنده روی سبز پیرهن

بهار دخترم کجای قصه ی منی بگو

شبیه غنچه وا شدی میان شعرهای من ؟

نگاه کن به رقص گیسوان خود میان باد

خدا کشیده این چنین فرشته ای به شکل زن

خودش نگاه مبهم تو را به خیر می کند

کسی نمی تواند از تو بگذرد بنفشه تن

تو پیچ و تاب می خوری میان سبزه های باغ

دوباره دست توی دست رازقی و یاسمن

بزرگ می شوی بزرگ ، زیر گنبد کبود

مباد دست باغبان تو را بچیند از چمن

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۴:۱۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید