اخبار

تب الله مزار

مهدیه ابوصالحی

تب الله مزار

 

بغضی گرفته راه گلوی دو تار را

تا خوب حس کنم تب الا مزار را

پاییز این همیشه ی عریان لعنتی

پاشیده روی دست خیابان بهار را

دست مرا بگیر و از این شهر دور کن

از من بگیر این هوس ناگوار را

آنجا که غیر جان بسپارند چاره نیست

باید چشید طعم غریب دچار را

سرمشق های کودکیم را ورق بزن

بگذار توی دامن سارا انار را

اغوشت اشیانه ی گنجشک کوچکی است

 که ترک کرده سینه ی لخت چنار را

لطفاً به جرم عشق مرا دوستم بدار

از دست های خویش بگیر اختیار را

حالا که برده شال مرا باد با خودش

با گیسوان جاری  من بیقرار را -

در امتداد باد رهاتر بکش سپس

پایان ببخش با قلمت آبشار را

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۴:۱۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید