اخبار

بهار این نیست

مبین اردستانی

بهار این نیست

 دی و مرداد و آذر با خود آورده بهار تو

بهار تو  همان آیینه‌دار روزگار تو

 

دل از تقویم‌ها کندی که خود تقویم ما باشی؟

بهارِ ما نمی‌گنجد به محدودِ حصار تو

 

غرور جهل و عُجب توست گل کرده، بهار این نیست

گل عشقی نرویانده خدا از شوره‌زار تو

 

بهار این نیست، می‌میرانَدَت با هر نفس، هر دم

گمانم نیست بردارد غباری از مزار تو

 

جهان آیینۀ جان است طفلم! شهر بازی نیست

نگردد روز و شب چرخ و فلک‌ها بر مدار تو

 

که هستی بر مدار عشق می‌گردد، مدار عشق

مداری که نمی‌افتد به آن  حتی  گذار تو

 

چه در گوش تو خوانده ظلمت؟ از خورشید برگشتی

شدی آیینه‌دار شب وَ شب آیینه‌دار تو

 

بهاران پیشکش! تقویم تو بی‌عشق بی‌فرداست

هزاران مرتبه شکر خزان با این بهار تو                      مبین اردستانی

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۴:۴۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید