اخبار

دشمن شکست خورد و پس از جنگ، در آخرین دعائیه برگشت

رامین عرب نژاد

دشمن شکست خورد و پس از جنگ، در آخرین دعائیه برگشت
او با غرور و اسب و تفنگ
‌اش، مانند یک شوالیه برگشت

یکروز تپه ‌ای به سرش زد، در حومه ‌ی جنوبیِ صحرا
بمبی شکسته بود که بی
‌دست، صادق به سمت بادیه برگشت

بمبی شکست و صادقِ بی‌ دست دنبال نعش گمشده‌‌ ای رفت
بمبی شکست و صادقِ بی‌
دست با دست‌ های راضیه برگشت

تلفیق بغض و اشک و غرورش می ‌ریخت روی گونه‌ ی خورشید
خورشید را گذاشت سرِ راه، از نیمه
‌راهِ خیریه برگشت

با زور و زجر و تب ریه ‌ها را، پُر کرد از هوا و کمی بعد
قی کرد زندگیِ خودش را، با آن هوا که از ریه برگشت

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۹:۰۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید