اخبار

من شهرِ بی تو، خانه‌ی ارواحم، متروکه‌ای بدونِ در و پیکر

رامین عرب نژاد

من شهرِ بی تو، خانه‌ی ارواحم، متروکه‌ای بدونِ در و پیکر
مانند سرگذشت بیابان‌ها، خشکیده تا همیشه‌ی خود یکسر

من شهرِ بی تو... بتکده‌هایم را درهم شکسته با تبرش دستی
ویرانه، خسته، ریخته، پاشیده، این است حال بتکده بی آذر

چنگیز گوشت‌های مرا خورده، تیمور استخوان جناق‌ام را
جز لاشه‌ی علیل اسفناکی، چیزی نمانده از بدنم دیگر

حالا که خاک گشته ستون‌هایم، فرقی نمی‌کند چه بخوانندم
یک دشت خاک روبه در آن بیـنِـش، یا شهرِ باستانی، از این منظر !

اینجا همیشه دخترکی کولی، در گوش‌هام مرثیه می‌خواند
می‌ریزد از تمامی تاریخم، آوازهای دختر خنیاگر

طی کرده‌ام بدون تو همواره، هر روزِ جنگ‌های صلیبی را
تا اینکه در نبرد من و تاریخ، افتاد از کلاهِ نبردم، سر

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۰۹:۰۵

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید