اخبار

قفس

مجید طاهری

قفس

ای در قفس تر از من،ای مرغ دل شکسته

کنج قفس نشستی غمگین و زار و خسته

وقتی که تو رسیدی قارون درد بودم

در اوج سبزی دشت غمگین و زرد بودم

وقتی که تو رسیدی پاییز بود و پاییز

ابری ترین زمان بود بر آسمان جالیز

اینگونه حال من بود وقتی که تو رسیدی

غمگین و زار و خسته در اوج نا امیدی

تا اینکه تو رسیدی همچون بهار امید

از تو بروی شبها نور امید تابید

دردم ز خاطرم رفت،چون چله و کمانی

تا با تو من نشستم در بزم آسمانی

ازاد گشتم از غم در جلوه نگاهت

بی پرده راز گفتم در روی همچو ماهت

ازاد گشتم اما ازادیت گرفتم

هر چه تو غم گرفتی من شادیت گرفتم

در چشم عاشق تو،من بودم و نگاهی

کز مردمی نشانده کوهی به کوره راهی

من شادی خودم را در مردم تو دیدم

اما تو را ندیدم ،من مردمت ندیدم

با بالهای عشقت نقش قفس کشیدم

با دیدن تو در ان یکدم نفس کشیدم

گفتم که مال من شد سیمرغ شهر عطار

هر گوشه ای کشیدم حلاج خویش بر دار

تا اینکه صبح دیروز،مستی ز خاطرم رفت

با دیدن نگاهت هستی ز خاطرم رفت

 

اخر درین میانه من با شما چه کردم

اه ای نوای امید،من با نوا چه کردم

مست تو گشتم اما پیمانه را شکستم

من از غرور بیجا همخانه را شکستم

حالا میان زندان من ماندم و سیاهی

در جاده سقوطم پیدا شده دو راهی

تو در قفس بمانی یا من در ان بمانم

چه ظلمتی پس از تو گیرد تمام جانم

من ماندم و دو راهی،تو ماندی و نگاهی

کز هر رهی روم باز آرد مرا سیاهی

اما دگر ندارم تاب دل شکسته

برخیز مرغ خوشخوان راهت کسی نبسته

خواهی بمان وگرنه پرواز کن بسویی

دیگر مرا چه حاجت اواز بی سبویی

با رفتنت بمیرم،با بودنت بمیرم

هرچند چون شرابست با دیدنت بمیرم

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۰:۲۴

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500