اخبار

خودت دادی

مجید طاهری

خودت دادی

خودت دادی اگر حتی گرفتی

بهشتی را که من در خواب دیدم

بهشتی را که در رویای من بود

نگاهی را که من بی تاب دیدم

خودت دادی به من آرامش روح

خودت دل را به من بخشیدی ای دوست

خودت من را ز غم آزاد کردی

خودت من را به من بخشیدی ای دوست

خودت دادی به دستم جام باده

خودت از عاشقی گفتی برایم

خودت از عشق شیرین قصه گفتی

خودت در بیستون دادی ندایم

خودت کردی اگر من دل سپردم

به چشمانت،به عمق بودن تو

خودت من را به دنیایت نشاندی

خودت بردی مرا تا دیدن تو

خودت دادی اگر حتی گرفتی

بهشتت را،خودت را،دیده ات را

خودت دادی اگر از من گرفتی

به قهری بوسه دیرینه ات را

خودت جان را به من دادی و امروز

خودت از من گرفتی هر چه دارم

خودت،پاییزیم کردی گر امروز

خودت پاییز را کردی بهارم

اگر زنجیر امروز من از توست

خودت من را ز غم ازاد کردی

اگر این دل ز تو ویرانه گشته

خودت ویرانه را اباد گردی

خودت در دل نشستی،لیک امروز

نخواه این خانه را خالی بسازم

دلم را پس نده،ای دوست بگذار

که من آن را به پای تو ببازم

نگو از من بریدی ساده ای دوست

نگو هرگز نمی خواهم بمانم

به من هم حق بده بگذار یکبار

همین ها را ز چشمانت بخوانم

بگیر ای دوست از من هر چه خواهی

بجز یادت در این ویرانه دل

مکش ای دوست قلبم را به آتش

بمان تنها میان خانه دل

فقط بگذار در قلبم بماند

تمام خاطرات بودن تو

فقط بگذار من عاشق بمانم

بیاد خاطرات دیدن تو

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۰:۲۷

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500