اخبار

تردید

مجید طاهری

تردید

چنان افتاده ام آرام و خاموش

میان برزخی از غصه مدهوش

عجیبست حال من در ظلمت شب

میان بستری تاریک و خاموش

میان برزخی از شک و تردید

میان خاطراتی گنگ و مخدوش

نه خوابم می برد  نه هوشیارم

چو جسمی تفته ام افتاده از جوش

تو را می بینم و افسوس افسوس

تو را گم کرده ام در غربت دوش

تو هستی یا که نه این هم خیال است

چه تردیدی ز بودت مانده بر دوش

چنان دوری ز من، ای خفته در من

که هر شب این سوال اید به صد جوش

تو را من در وجودم زنده کردم

و یا نه نغمه ای جا مانده در گوش؟

چو زهری می کشد این داغ من را

چو زهری می کنم این جام را نوش

که باید چشم در راهت نشینم

و یا نه سازمت هرشب فراموش

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۰:۳۰

اظهار نظر

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده:
پست الکترونیک: *  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500