اخبار

من دوست دارم راه رفتن در خیابان را

نجمه دلدار بهاری
من دوست دارم راه رفتن در خیابان را
شاید کنار یکنفر با چتر و بارانی
او مردی از جنس نوازشهای بعد از ظهر
من دختری از اخمناکان خراسانی
بیچترها هنگام باران سریبزیرانند
این داستان عشق را غمناک خواهد کرد
من نیستم این دختر زیبا که میبینی
باران همه ارایشم را پاک خواهد کرد
چشمی سیاه و صورتی بی روح من بودم
شاعر ولی تنهاییش را دوست تر دارد
حتما تو هم یکروز می ایی که من رفتم
باران خودش از رفت و امدها خبر دارد
از درد پایش مادرم یکریز مینالد
نادیده میگیرم نگاهش را به اسانی
من بیخیال از هرچه خواهد شد سرم گرم است
با مردی از جنس کلاه و چتر و بارانی
۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۱:۰۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید