اخبار

قدم /قدم به قدم دور می شوی از من

سید علی رضایی

قدم /قدم به قدم دور می شوی از من

و اشک پشت سرت هرچه بود را می شست

حدود پنج دقیقه گذشته از تاریخ

شروع و مبدا تاریخ من نبودن توست

 

خودت بفهم که حالا زمان رفتن نیست

برای کندن این دل بهانه کم دارم

یواش می روی و میگذاریم تنها

برای گریه ی این بار شانه کم دارم

 

جواب دادی و اما خودت قضاوت کن

چگونه بعد تو یک عمر روبه روی من است؟

به یاد چشم تو زین پس سکوت خواهم کرد

که سرمه های تو انگار در گلوی من است

 

دو تا دریچه شدیم از نگاه یکدیگر

قرار بود که آینده ای شویم از "ما"

نه مهر و ماه ، نه جادو، نه یک سفر حتی

بدون هیچ دلیلی خودش نخواست مرا...*

 

پیاده رو،قدمت، بغض من، سکوت غروب

غروب رفتی و... این گونه آسمان می گفت

ببین چگونه خدا شعر گفتنش آمد

تو رفتی و در گوشم کسی اذان می گفت...

 

دلم خوش است نشستم کنار خاطره ات

هنوز نیمکت آن روزِ سخت یادش هست

همیشه گفته معلم درخت جان دارد

تمام خاطره ها را درخت یادش هست

 

ببخش دست خودم نیست این عزیز دلم

مرا ببخش اگر عاشقانه ات کردم

مرا ببخش اگر هی فریب می دادم

برای گریه ی هرشب بهانه ات کردم

                                                                                                            

سکوت کن همه ی عمر خود، بمان تنها

از این به بعد کمی سفت و سخت باید بود

نگاه کن و نگو دوست داریش اصلا"

در این زمانه فقط یک درخت باید بود...

 

پس از سه ماه... چگونه؟ خودم نمی فهمم

به جای تو باور کرده ام فریبم را

پس از تو در سر این کوچه می روم تنها

پس از تو می گیرم دست های جیبم را

 

همیشه با همه تکرار می شود تاریخ

و می رسد که بگویی به من: علی! ای کاش...

دلی شکستم و بغضم شکسته شد امشب

دلی شکستی و اما... مراقب خود باش...

 

پانوشت:

* ما چون دو دریچه روبه روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد اوکرد

(مهدی اخوان ثالث (

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۰۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید