اخبار

نوشتم ردیفی که آخر نیفتد

سید علی رضایی

نوشتم ردیفی که آخر نیفتد

که با این بهانه دلاور نیفتد

اگر واژه ی "سنگ" هم باشد آن را

به نوعی بگویم کبوتر نیفتد

که این ماجرا را از اول؟ از آخر؟

چگونه بگویم برادر نیفتد؟

دو دستش برید و از اسبش زمین خورد

چگونه بگویم که با سر نیفتد؟

چرا این ردیف آخرش این چنین شد؟

چرا سرنوشت غزل بر "نیفتد"

نگاه زنی از بلندی به گودال

الهی که چشمش به خنجر نیفتد

از اسبش زمین خورد و با خود دعا کرد

که چشمش به چشمان مادر نیفتد

گذشتم از این شعر و تکرار آن... چون

فقط خواستم او مکرر نیفتد...

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۰۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید