اخبار

حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد

محمد نجفی نوکاشتی

حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد

 

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم

حاصل آن روزهایم را تماشا می کنم

تاب خندیدن ندارد چشم هایم بعد از این

تا تو هستی با تمام دردها تا می کنم

هیچ کس غیر از تو حالم را نمی فهمد و من

هی برای رفتنت امروز و فردا می کنم

فرق دارد حال امروز من و دنیای تو

صبر کن اینبار خود را در دلت جا می کنم

قدر یک باران زدن در این حوالی صبر کن

تازه دارم سور و سات عشق برپا می کنم

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنم

هرچه دارم خرج در تکرار آن ها می کنم

حاصل آن روزهای من کتاب شعر شد

این کتابم را به چشمان تو اهدا می کنم
۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۳۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید