اخبار

یاس کبود

شمسی حسن آبادی

                                        

یادتــه پشـــتِ بقــیعِ تو دلــم با تــو چه نـــجوا می کرد

عقــده های تـرِ خـود را به هوای تـو فقــط وا می کـرد؟
یادته تا گلِ صبــح و ســحر این سینه تلاطم می کرد
قطــره قطره بـــلمِ چـــشمِ مرا یک شــبه دریا می کرد؟
پیـشِ چشــمم نه حـــرم بود و حریم و نشان از صحنی
دل تو را در شبِ غربـت زده ام یک تنـه پیــدا می کـرد
عطــرِ کــوثر کــه پـر از تــازگیِ دســتِ خدا بود فقط
همـه در شـان تـــو آمـــد کــه تـو را ام ابیــها می کرد
در عجــب مانده ام این دهـر چرا با تو چنان تا می کرد
چـه کشیدی کـه تـو را دفــن غـریبانه تر ارضا می کرد
دل که در روضه ی رضوان و بقیع آتش سرگردان بود
شکوه از حلقه ی گم گشته در این گوشه ی دنیا می کرد
حســرت کفـــتر و پـــرواز از آن روز بـــه جــانم افتاد
هـــوس یــوسف بطـــحای تو را الـــعجل آنجا می کـرد
به دلت عشق ولایت چه شــرار و چه قــراری انداخت
که گـل روی تـــو سیـــلی بــه ره عشق  تمنـا می کرد
همه ی عــشقِ تو را شهـر در آن کوچه تماشا می کرد
خیبر و خطبه ی من کنت ....ولی باز چه حاشا می کرد!
هر که از چــاکِ گـــریبـــانِ علی رنجِ تو را می فهمید
ناله ی پشــتِ درت را ز درِ ســـوختـــه معـنا می کرد
یــاس را جــز به کبودی نشناسد پس از این رنج کسی 
تــو کِه بـودی که خدا با تو چنین طرح معما می کرد؟
کــاش در این دهـــه ی حــزن خــدا حل معما می کرد
نه برای دل ما محــض رضـــای تـوی زهرا می کرد

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۱۴:۴۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید