اخبار

بوی پیراهنت راسالهاست

الهام عمومی
بوی پیراهنت راسالهاست
چاه خانه بی بی معصومه دزدیده
ببین درانعکاس چشمهای توست
که ماهی ها حوض رادورمی زنند
این چندمین پنج شنبه است که نگاهت
سیبهارامعطّل افتادن گذاشته؟
امروزسجّاده ات رازیرکدام بیدپهن کنم؟
امّانه بیدهاکه نخل نمی شوند
گوش کن صدای خمپاره نیست
ترقّه های چارشنبه سوری خواب کوچه راآشفته
این بیستمین بهاراست
که خیرگی نگاهت راقاب می گیرم و
کنارآینه می گذارم
تابهاریرسد
شمعدانی ها بوی نفسهایت را
هزاربارخواب دیده اند
صدای سرفه ات بغض کوچه راآوارمی کند
فریادمی زنی
(من سرفه می کنم پس هستم)
نمی دانی درارتعاش صدای توست
که قناری هالانه می سازند
حتّی اگرسمت درختهاسرنگردانی
راستی ریحانه هم عروسی کرد
وقتی اشک گوشه چشمت پشت سرش آب می پاشید
پاییزبعدی که بیاید
دفترمشقش بیست وپنج ساله می شود
می دانی ازمردم می ترسم
ازکوچه ها،خیابانها،از..
می ترسم آنهاکه عینکهای دودی شان
ازجنس نگاهت نیست
تورادیدبزنند
ازمردم می ترسم
آنهاکه نمی داننددریازیباست موجی موجی هم که باشد
حتّی ردنمی شوم ازسرکوچه شهیداکبری
مبادابوی سیگارمرددست فروش
آرامش ریه هایت رابرهم بزند
فقط چندروزنامه می خرم
جمع می کنم روی هم ،کنارآلاچیق
سیمرغ بلورین فیلم دفاع...
فرارمغزهایک حادثه...
ساخت اوّلین رباط هوشمندتوسّط...
بادهوهومی کند
روزنامه که روی آب می افتد
ماهی هارافراری می دهد
هنوزنگاهت راازحوض برنداشته ای
می دانی توهمیشه هستی،حتّی اگر
تیتراوّل هیچ روزنامه ای نباشی

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۰۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید