اخبار

دنیا به توصیفِ سراپای تو مجبور است

صالح دُروند

دنیا به توصیفِ سراپای تو مجبور است

شاعر مقصّر نیست! مأمور است و معذور است

دیگر نمی‌خندیّ و مویت را نمی‌بندی

دنیا اسیر گلّه‌ی انبوهِ زنبور است

شب‌های طوفانیّ و باران‌های طولانی

اوضاعمان این‌روزها بدجور ناجور است

در شهرمان گیج‌اند ساعت‌ها؛ مسافت‌ها

مردم نمی‌دانند کی دیر است و کی دور است

بر سرزمینِ روی تو، چشمت همان دریاست

هم ژرف، هم بی‌انتها، هم سبز، هم شور است

سبز است، شب‌ها روشن است و روزها خاموش

یک شاخه زیتون است یا یک خوشه انگور است

لحن غریبی دارد آهنگِ قدم‌هایت

تلفیق استادانه‌ی گیتار و تنبور است

با رفتنت هرلحظه درگیریم با این‌ها

دنیای بعد از رفتنِ تو جورواجور است

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۰۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید