اخبار

یک نفر دور کند این خودیِ جانی را

صالح دُروند

یک نفر دور کند این خودیِ جانی را

این دل ـ این قاتلِ بالفطره‌ی پنهانی ـ را

امشب این سوخته، دلباخته‌ی او شده است

او‌که با رقصِ خود آتش‌ زده مهمانی را

کاش این سایه‌ی افسرده‌ی تنها ببرد،

دلِ آن دختر افسون‌گر افغانی را

که بگوید: بنشین، حرف بزن، شور بپاش

سخت کوتاه کن این جمعه‌ی طولانی را

همه منهای تو تلخ‌اند، به اندازه‌ی چای

بده آن خنده‌ی چون قند ـ که می‌دانی ـ را

سر بگردان و به این سمت بچرخان ابرو

این‌طرف پرت کن آن چاقوی زنجانی را

تو بیا با دو سه خلخالِ عراقی در پا

تو به پایان برسان سبکِ خراسانی را

شمسِ من باش و به اشعارم از این لحظه بتاب

که بگیرم لقب مولوی ثانی را

چه غریب است و عجیب است که با هم داری،

چهره‌ی مشهدی و لهجه‌ی تهرانی را!

تو بخوان شعر! بخوان شعر! دوچندان بکند،

خواندنت لذّتِ شب‌های غزل‌خوانی را

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۰۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید