اخبار

همین‌که باد، لباس تو را تکان می‌داد

صالح دُروند

همین‌که باد، لباس تو را تکان می‌داد

به من قصیده‌ی موی تو را نشان می‌داد

لبت شبیه شرابِ دوساله می‌خندید

و خونِ تازه به رگ‌های استکان می‌داد

تنت تلألوِ خورشید بود و لبخندت،

به غنچه‌های لباسِ تو داشت جان می‌داد

برای موی تو شعری بلند می‌گفتم،

اگر که روسری‌یت ذره‌یی امان می‌داد

o                       

«زن جوان غزلی با ردیفِ آمد بود»

که داشت آمدنش کار دستمان می‌داد

تنش به روشنیِ پشتِ پرده می‌مانست

همیشه پیرهنش بویِ آسمان می‌داد

برای یک غزل عاشقانه محشر بود

هزار سوژه به اشعارِ این و آن می‌داد

بدون واهمه در شعرمان قدم می‌زد

و با قدم‌زدنش وزن یادمان می‌داد

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۱۰

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید