اخبار

زمانه

محمد حسین نعمتی

زمانه

 

خشکیده کویری است نه برگی و نه باغی

از ما نگرفته است بجز مرگ سراغی

 

ساقی به در میکده قفلی زده پیداست

آنقدر نمانده است که پر گردد ایاغی

 

کم مانده در این سردی بازار محبت

خورشید دلم را بفروشم به چراغی

 

سر می زند از دانه گندم علفی هرز

از آتش ققنوس بجا مانده کلاغی

 

مرهم ننهادند به داغ دل ما هیچ

داغ است که باید نهم از داغ به داغی

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۱۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید