اخبار

خویش محکوم

پگاه اکبران

خویش محکوم

وفاداریت را در چشم های شیشه ای ابی عروسکم می نشانم

تا دنیای وارونه را نبیند

و سنگ خارای قلبت را بر شیشه ی قلبم می کوبم

و خرده های انرا بر گونه هایم می نشانم

تا رنگین رنگ رخسارم

از اشکهای شور می سوزد پوست صورتم

و ساده دلی خود را محکوم می کند

نترس شجاع باش

دلاور مردانگیت را در اندام نحیف زخم خورده ی من

بنشان

تا فوران کند خون الودگی وجودم

و سرشار شوم از عشق دروغین پوشالیت

اتشکده ی قلبم بی نور و خاموش است

و زرتشت را در نهان خویش پنهان کرده

یغماگران نور غارت را آغاز کرده اند

 و بی عشقی را سر اغاز تنهایی خویش

قلبم چون گوشت های آویزان

بر صلابه ی غسالان به سوی نیستی کشیده می شود

و هنر ویرانی خویش را در می یابد

و هجوم سایه ی شوم تاریک قلبم را می فشارد

اسارت کلمات به بردگی کشیده شده را در می ابم

و خروش موجهای وحشی اسارت را در قلبم احساس می کنم

آه ، ارام گیرید موجهای خروشان

و بر دیواره های سنگی قلبم نکوبید

چون پتکهای فولادین

خشنونت را سپر بلای خویش نسازید

حریق بی پایان اتش نادانی را بر من نبارانید

قلبم خویش را می کاود

و غم انگیزترین سناریوی هستی نوشته می شود

خویش محکوم

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۲:۲۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید