اخبار

بس که دلتنگ زیارتت شدم

سعید توکلی

بس که دلتنگ زیارتت شدم

خودم و تو زائرا گم کردم

مثه کفترای بی قرارتون

تا حرم میرم و برمی گردم

 

همه دنیا رو میذارم زیر پام

تا یه لحظه سر بذارم به مزار

من و نالایق و عادت دادی

به همین زیارت سالی یه بار

 

رو به ایوون طلا میشینم

گریه هام زمزمه ی قنوتمه

نمی تونم از شما چیزی بخوام

همه ی دعای من سکوتمه

 

می دونم که من و پس نمی زنی

اگه ناامید و مایوس اومدم

همه ی دلخوشیام همینه که

توی این لحظه به پابوس اومدم

 

چه کسی غیر تو آروم می کنه

غم و اندوه دَرَن دشتِ من و

من به این سادگی دل نمی کنم

پاره کن بلیتِ برگشت من و !

۲۶ فروردین ۱۳۹۳ ۲۳:۳۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید