اخبار

لب چینه شکسته

مهدی حسنی باقری

لب چینه شکسته

آفتاب پا آویزان کرده

مهتاب

دست بر دیوار

بالا می آید.

 

ترنم اندوهی

از حوالی ظهر به گوش می رسید.

کتاب را بستم.

گوش سپردم تا آن سوی پسته زار

کاکلی تنهایی

آواز می خواند؛

ـ پسین تنگی است کاکلی!

حزن آوازت را به من بده.

 

پشت «چینه باد»

شب پا گرفت.

مهتاب عبوس

تا تن لخت پسته زار خزید.

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۰۰:۳۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید