اخبار

منِ ماهی

مجتبی نادری طاهری
منِ ماهی...
فریاد بی صدایی است، طرز بیان ماهی
پژواک هیچ و پوچ است، دادِ لبان ماهی
در خویشتن که گشتیم، دیدم قصه ما
نوعی جناس تام است با داستان ماهی
من هم شبیه ماهی تُنگ است تنگنایم
گنگ است شعر و شورم، مثل زبان ماهی
دریاست روی دوشم، در ارتفاع فهمم
افزون تر است در عمق، بار گران ماهی
لب می دهد به قلاب، پرواز مرگ باری است
از بس هوا گرفته است در آسمان ماهی
چون ساخته از اول، بر روی آب خانه
افتاده بی ثباتی چون من به جان ماهی
ای کاش دیدگانم یک لحظه بسته می شد
درد است چشم بی پلک وا بر جهان ماهی
جاری شد اشک عشقم، اما کسی نفهمید
در بهر عقل غرق است اشک روان ماهی
دورش پر است چون من، اما به باد بندند
مشتی حباب واهی است این دوستان ماهی
هرچه ستاره دارد در دست خاک اسیرند
حق ستاره این است در کهکشان ماهی
مابین آب مزدور دلسرد می شود چون 
در نطفه خفّه گشته است آتشفشان ماهی
سیرم چو او ز دنیا، این سفره پر از هیچ
بدتر از این چه چیز است؟ آب است نان ماهی

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۰۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید