اخبار

درد تنهایی

مجتبی نادری طاهری
درد تنهایی...

تنها رفیقِ بد مگر دام گرفتاری است؟
تنها شدن گاهی سرآغاز بزهکاری است
وقتی مترسک ها دچار بی کسی باشند
حتی رفاقت با کلاغ و زاغ اجباری است
زارع خودش می خوابد و فکر زمینش نیست
کار مترسک ها ولی یک عمر بیداری است
انگیزه اش عشق کشاورز و درختان نیست
این ایستادن های او از روی ناچاری است
او را کشیدند از درون بر یک صلیب از چوب
عمری اسیر خود شدن وضع اسف باری است
در حسرت باد است او با دست های باز
از جای برکنده شدن پرواز دشواریست
گاهی شلوغی دور آدم عین تنهایی است
یک دشت گاهی در حقیقت، چاردیواری است
مردن که چیزی نیست پیش درد تنهایی
بی کس شدن از زخمهای واقعا کاری است

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۱۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید