اخبار

سادگی

رقیه محمدی

"سادگی"

داشتم راهمُ می رفتم که
شعر تو پیش چشم ظاهر شد
زیر لب زمزمه کردم دیدم
همه شهر پشت سرم شاعر شد

برگشتم عکس چشمای تو رو
بین این همه غزل بشناسم
با دو شمع کار خودت رو کردی
دست تو سر به هوا بود  واسه م
     
           نمی دونم چه دعایی کردی 

با نگاهی گرم زدی به یلدا
مثل پروانه شدم رقصیدم
یه زمین ولوله می کرد  امّا
من فقط تو رو  تو رو می دیدم

شکل ماه نوی لبخند تو
حتّی به شبم سرایت می کرد
واسه زنده کردن قلب من
با یه کهکشون قیامت می کرد

           با سکوتت چه صدایی کردی

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۳۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید