اخبار

شریعت

رقیه محمدی

"شریعت"

خط بزن
اسمم را
از میان امتی
که در آن
"دیدن مادر عبادت نیست!"

 من رسول بی وحی عشقم
آتشی
که شعله اش خاکستری نیست!

طردم کردند
 اهل این شهر
با اوّلین سلام گرمم به خورشید!

باید هجرت کرد
به بهشت تاریخی زمین
جایی که
عرق هر گل گلاب است!

چادر سیاه شب را سرکن
کوله پشتی دلت را
پر کن
از ایمان

دستت را بگذار در دستم
با من بیا
نترس!

شهر من 
یک  شهر بی حراج است
دامن هر زن
در آن
معراج است!

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۲:۳۹

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید