اخبار

محبوبم

بهمن لطیفیان
محبوبم
زبان درخت ها را نمی فهمم
بالای سرم می ایستند
و در گوش هم پچ پچ می کنند
زمین را به آغوش کشیدم
نمی خواستم
پیرمردی را
در ایستگاهی متروک
که به ساعتی خوابیده نگاه می کند
غمگین کنم
نمی خواستم سربازها را به جنگ ببرم
نمی خواستم الوارها را از جنگل عبور دهم
محبوبم
هنوز صدای زنی
میان من، تو، قطار
جامانده است
هنوز تکه هایی از جنگل
زیر پاهایم قژقژ می کند
محبوبم
در مسیر
گوزنی
شاخ هایش را
به تنم می مالد

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۵:۱۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید