اخبار

مسافر آسمان

نبی اله باقری نسب دبیر
(تقدیم به شهیدان)
مسافر آسمان
دلیل عاشقی جز مهربانی ست
که از حُسنش بُتان را پاسبانی ست
گلی کز مهر بر ما می دهد بوی 
به جلوه خاکیان را آسمانی ست
صبا هنگام، چو شبنم روی غنچه 
شود خورشید ، گاهِ بوستانی است
مدینه اَفضل از هر زاد و بوم است
همان اقلیم و شهر آرمانی است
طریقِ بی مُروّت دیده بودم
رهِ پر مهر جانان سایه بانی ست
به زیر سایه ی اَله قدم زن
که دایم بر دو گیتی دیده بانی ست
به صحرا لاله ها دیدم پریشان 
دلم خنجر، زبانم بی زبانی ست
زبانها سوخته بر کام عُشاق
که سوز آن رود بر دو جهانی ست
سرشک کودک شش ماهه ای را
چو خورشیدی میان آسمانی ست
دلی مستانه ی مستانه دیدم
یَدی پیکانه دارِ بی کمانی ست
ز دیده خون چکان روی ماهی 
قراری رهسپارِ آسمانی ست
اگر خورشید و ماه غمگین ترین اند
چرا خورشید ما هم درنهانی ست؟
پریشان حالی ام زین سوختن ها
الا ای می فروشان می فشانی ست
نخور ای «شیخ» ، هجران دیده ای تو
کاین غصه غذایی جاودانی ست


۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۸:۳۴

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید