اخبار

باز هم غروب جمعه و باز هوای تنهایی

زهرا عنایتی اصل

باز هم غروب جمعه و باز هوای تنهایی

باز صدای شکستن آرزویی که می آیی

باز ریسه های شرمگین از نیامدنت

در کوچه های بیقرار و سرد و طوفانی

مادرم باز در نمازش به گریه می افتد

با قنوت ودعا و سجده های طولانی

باز هم اشک می شوم و فرو می ریزم

در میان این سکوت وهوای تکراری

باز هم شب از آمدنش به گریه می افتد

به شکل ابرهای سیاه و هوای بارانی

بغض هم در گلو امانم نمی دهد

دیگر بس است گریه های پنهانی

فریاد می شوم آسمان ترک بخورد

قسم به همان آرزویی که می دانی


 

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۸:۵۱

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید