اخبار

مشق هایش را

بهروز اقبالی درخشان

مشق هایش را

کنار گلدان می­نوشت

عکس ها را آهسته­تر ورق می زد

درست جایی که هنوز

پدر به جنگ نرفته بود

چشم هایش

آشیانه ی کبوترانی بودند

که فوج فوج

کبوتر چاهی

از عمق دهلیز های قلبش

به آسمان پر می کشید

خواهری که برایم پدر بود

مادر بود

و من در لبخندهایش

متولد می شدم.

 


 

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۸:۵۷

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید