اخبار

اعتراف

سارا جلوداریان
گل بی خاری شما، خار بیابونی منم
خورشید گرمی شما، برف زمستونی منم
همهء پنجره ها، رو به شما باز میشن
کفترا تو صحنتون، عاشق پرواز می شن
روح من بدجوری طوفانیه، آرام نمی شه
دوست دارم پیش شما گریه کنم، روم نمی شه 
آخه من پر از گناهم ، آبرویی ندارم
جز شفاعت شما ، هیچ آرزویی ندارم
من بهارم ولی آلوده ی پاییز شدم 
من یه رودم که با مرداب گلاویز شدم
عهدی که بسته بودم، ساده شکستم می دونم
میخوام اعتراف کنم : پشیمونم، پشیمونم
شب تاریکیه و هوا هوای مشهده!
میون اینهمه زائر ، دل من مردده!
از راه دور اومدم، راه به جایی ندارم
یا غریب الغربا! من آشنایی ندارم
کاشکی مثل بچه آهوا ضمانتم کنی 
بی پناه و بی کسم ، کاشکی حمایتم کنی ...

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۱۳

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید