اخبار

سارا جلوداریان
کجای این جهان، آروم بگیرم؟
اسیرم من ، اسیرم من، اسیرم

کجای این جهان ،یه همصدا هست؟
کی فکر غربت آئینه ها هست؟

چه سخته تو قفس، پرنده بودن
با چشم بسته از خورشید سرودن

شبیه کشتی به گل نشسته م
نوازش کن منو که خیلی خسته م

تو سینه م دردای صد ساله دارم
همیشه ابری ام ، میخوام ببارم

در و دیوار این دنیا سیاهه
صوابامون ، گناه پشت گناهه

عزیز! این قصه ، شرح عاشقی نیست
پر از عطر گلای رازقی نیست

شعار ما به جز آزادگی نیست
تو قاموس درختا، بردگی نیست

نباید دل بدیم به باغ بی بر
نباید تن بدیم به تیغ و خنجر

چرا از شیهه ی طوفان بترسیم؟
مگه بیدیم که از بادی بلرزیم؟

به ما میگن: سپیداری سرسخت 
به ما میگن : صنوبرای خوشبخت 

اگرچه نسبتی با خاک داریم 
ولیکن ریشه در افلاک داریم

تو رگبرگای ما، شوق جوونه س
صدای ما، صدای این زمونه س

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۱۶

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید