اخبار

عزیز خوش خبر

سارا جلوداریان
یه روزی یه قاصدی از پیچ جاده ها میاد 
یه عزیز خوش خبر از دل آینه ها میاد

تو صداش، هزار هزار ترانه ی بهاریه
تو نگاش ، غزل غزل چشمه و دریا جاریه

واسه وا کردن هر قفلی، یه شاه کلید داره
رد پاش حکایت از روشنی و امید داره

وقتی که بیاد، دیگه غریبیا تموم می شه 
قصه ی قدیمی شاه و گدا تموم می شه 

آیه ی عدالتو به گوش عالم می خونه 
ریشه ی ظلمو به یک اشاره ای می سوزونه

پرچم سفید صلحو، به نمایش می ذاره 
حتی تو ذهن کویر، شبنم صبحو می کاره

مث خورشید می درخشه ، مث ماه می تابه
قند خوشبختیو ، رو سر زمین می سابه 

همه ی چشم انتظاریا ، به آخر می رسه 
لحظه ی بزرگ عاشقانگی ، سر می رسه 

دور سفره ی کرامتش بشینیم ای کاش!
یه نظر، صورت ماهشو ببینیم ای کاش!

۲۷ فروردین ۱۳۹۳ ۱۹:۱۸

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید